سفارش تبلیغ
صبا

با اینکه مشهدی ام و یه جورایی خیلی مسیرم سمت حرم می افته، اما اغلب اونقدر کم سعادتم که هفته ای یک بار هم لایق دیدار حضرت نمیشم!!
امروز یک خروار کار روی سرم خراب شده بود، وقتی میخواستم برای چاپ عکسها  بیرون برم وضو گرفتم، بسم الله گفتم و بیرون زدم..

وسطای راه یهو یادم اومد، وای دوربین رو جا گذاشتم! اعصابم بهم ریخت! آخه قرار بود بعد از ظهر مشتری بیاد عکساشو تحویل بگیره .. اما برنگشتم . با خودم گفتم حالا بقیه عکسا رو چاپ میکنم اونا رو سری بعد میفرستم چاپ ..

خلاصه سوار اتوبوس بی ار تی شدم که برم سمت لابراتوار ، یهو دیدم اتوبوس جلوی حرم نگه داشت!!! جا خوردم ..! از خانومی که کنارم نشسته بود سوال کردم، مگه این اتوبوس خیابون امام رضا نمیره؟ گفت نه ! اشتباه سوار شدی دخترم...

داشتم با خودم قرقر میکردم که امروز چرا اینقدر حواس پرتی..! صدای اذون رو شنیدم.. همه ی کارامو مرور کردم .. این برنامه ها... وضو گرفتن صب .. جا گذاشتن دوربین .. اتوبوس اشتباهی ..حتی نایلون پر از عکسی که دستم بود رو ندیدن و بدون مشکل وارد حرم شدم!

حتما امروز امام رضا منو طلبیده بود..!حتما خودش خواسته بود که بیام حرم..!

رفتم داخل صحن آزادی ، برای عرض ادب خم شدم ..اشک توی چشام جمع شده بود.. السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا .. السلام علیک یا امام رئوف ..

آقاجون چقدر رئوفی که با این کوله بار گناه،  باز هم منو می طلبی...!
آقاجون همسایه ی بی معرفتت رو شفاعت کن..

j48hm7mzn8ovs2ut8l9.jpg






تاریخ : پنج شنبه 93/5/23 | 9:7 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

گاه چه بی دلیل می خندیم...
گاهی چه ساده دلخوش می شیم !
مثل لحظه ای که اسم مون رو سر صف می خوندن و بهمون جایزه می دادن!! مث همون جعبه مداد رنگی شیش تایی که به خاطر گرفتنش  از سر ذوق تمام مسیر رو از مدرسه تا خونه دویدم!
راستی من چ کار کردم که خدا تورو بهم جایزه داده؟
خدایا این دلخوشی ها رو ازمون نگیر...
خدایااااااااااا شکررررررررررررررررررررر شکررررررررر شکررررررررر

http://pic.vatandownload.com/uploads/admin/2011/04/10/6/70b2ceafb6.jpg






تاریخ : چهارشنبه 93/5/22 | 11:15 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

خوشحالم اما حال خوشی ندارم...!!
من امروز ریسه ی خاطره ها را
بر دیواره ی ذهنم کوبیدم..
تا هرگز یادت از یادم نرود..
قرارمان راس ساعت دلتنگی بود
من آمدم!
باز هم
"یادم تو را فراموش" ...
(قاصدک)
http://upkon.xzn.ir/images/5e8i09y303czakzvln8i.jpg?w=500&h=375

پ.ن: تابستان است ولی هوای دلم برفی ست...







تاریخ : دوشنبه 93/5/13 | 10:42 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

یه وقتایی آدما با خودشون یه سری قول و قرار میذارن و اونقدر به اون قول و قرارها پایبند هستن که یه جورایی قوانین زندگیشون میشه و اگه عهد شکنی کنند هرگز نمی تونن خودشون رو ببخشن ..

من هم از این قاعده مستثنی نیستم و تو زندگی شخصیم قوانین زیادی برای خودم دارم و برای اون قوانین ارزش زیادی قائلم

اما حس می کنم این روزا با خودم سر ستیز دارم! طوری که اغلب عهد شکنی می کنم..  بد جوری کلافه ام  از دست خودم ...

گاهی وقتی که پسرم برای مسائل بسیار کوچیک خودش ،منطقای بسیار بزرگی میاره.. کلی خودم رو شماتت می کنم! تازه اون موقع یاد خودم ، قول و قرار هام و عهد شکنی هام میفتم ...

خدایا ماه مبارک رمضان هم تموم شد! پس کی قراره درست بشم!
خدایا یه تلنگر کوچیک لازم دارم .. کمکم می کنی!؟ :(

n3qndanerj79sloaearc.jpg






تاریخ : پنج شنبه 93/5/2 | 7:54 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.