سفارش تبلیغ
صبا


فلانی همیشه تیز بازی در می آورد! همین دیروز باز فلان کار را انجام داد تا خودش را نشان بدهد!
فلانی به فلان مهمانی نیامد تا هدیه نیاورد..
فلانی فکر کرده خیلی تیز است! بعد از میهمانی بلافاصله به بهانه ای فرار کرد تا در کارها کمک نکند و همه ی بار مسئولیتش را بر دوش ما انداخت!
فلانی خیلی تیز است خودش را به مریضی زده تا ...
"تیز بازی " چیست؟
تیز بازی یعنی اینکه شخصی دیگران را احمق فرض می کند تا به خواسته های خویش برسد یا بار مسئولیت خویش را بر دوش دیگران بیندازد!!
 گاهی این واژه بسیار آزار دهنده میشود.
در بسیاری از موارد ما مجبوریم  بار مسئولیت فرد "تیز باز" را بر دوش بکشیم! وقتی به این فکر کنیم که طرف ما را احمق فرض کرده یا خودش را زیاده زرنگ میداند، آن مسئولیت بسیار سخت تر و در عین حال آزار دهنده تر خواهد بود.. طوری که شاید وقتی آن شخص را می بینیم تمامی رفتارش برایمان آزار دهنده میشود و در نهایت از آن شخص متنفر می شویم .
امروز با خودم فکر می کردم که وقتی نمی توانم زشتی کار آن شخص را به او بفهمانم، یا باید شیوه رفتار خویش را عوض کنم و یا اینکه نیت کارهایم را تغییر دهم! مثلا وقتی هزینه ی رفتار زشت دیگری را می پردازم آن را ذخیره ی آخرت بدانم یا وقتی مسئولیت دیگری را انجام میدهم این کار را برای رضای خدا انجام دهم ...
مطمعنا اگر نیت همه ی کارها و رفتارمان خدا باشد،همیشه از گزند رفتار زشت دیگران در امان و زندگی برایمان بسیار مطبوع تر خواهد بود.
امضاء : قاصدک

http://img.asemooni.com/beautiful-and-romantic-pictures-4.jpg






تاریخ : جمعه 92/12/23 | 11:8 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را 
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی 
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری 
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...






تاریخ : یکشنبه 92/12/4 | 10:45 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.