سفارش تبلیغ
صبا ویژن

تو نه مردی و نه زن

نه ابلیسی، نه فرشته 

تو انسانی 

سرشار از درد

و هر روز سپیده دم 

بر شاهرگ تاریک ذهن من می تابی

و مژده می دهی

که انسان جاری ست

و امید همچنان باقی...

تابستان 1398-قاصدک


عکس:یه روز سخت کاری ،بزرگراه وکیل آباد






تاریخ : چهارشنبه 98/4/12 | 10:29 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

یه زخم هایی تو زندگی هست که هیچ موقع خوب نمیشه
روش مرهم میزاری ،دردشو تسکین میده اما باز جاش درد میکنه ..
یه سال ، دو سال ، ده سال هم که بگذره
دردش آروم تر میشه
اما یه لکه ی سیاه رو دلت می ندازه که با یه تلنگر کوچیک داغونت میکنه...
اون موقع ست که اگه تمام دنیا جمع بشن
نمی تونن حال دلتو خوب کنن..
باور کن
الان دیگه نه من اون "من" سابق ام نه "تو"
می خوام بدونی نبودنت همون زخم قدیمی
و یادت
همیشه مرهم دل خواهرته..
همین!

پی نوشت: هیچ کی نمی تونه جای کسی دیگه رو  پر کنه...
جات ................ همیشه خالیه






تاریخ : دوشنبه 98/3/27 | 9:53 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت.
از آن پس دیگر محو یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست
در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظاتی را بار دیگر زندگی می کند..

ربکا- دافنه دوموریه

Ù?تÛ?جÙ? تصÙ?Û?رÛ? براÛ? عاشÙ?اÙ?Ù? رÙ?اÙ?تÛ?Ú©






تاریخ : یکشنبه 97/8/20 | 11:12 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

میگوید "جانم"

و منِ دستپاچه یادم میرود 

که چرا صدایش زده بودم!

چنان غرق "جانم" گفتنش میشوم

 که انگار سالها منتظر بودم

 از دهانش بیرون بیاید...






تاریخ : یکشنبه 96/12/13 | 8:0 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه‌ی دل، بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است،
زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه‌ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی به خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه‌ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه‌ای از فردا شب
من به خود باز بگویم این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت ...
فریدون مشیری






تاریخ : سه شنبه 96/4/20 | 11:9 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم آه میشکند ...

وقتی احساس‌ میکنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میکشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ که‌ تو

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

تو را گریه ‌میکنیم ...

و تو را نفس میکشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی ...

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میکنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ..

برگرفته از وبلاگ: پشت نقاب شب






تاریخ : پنج شنبه 96/3/18 | 10:24 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم .. باز دلم .باز دلم . دل بشود...

پ.ن : حسن نمی دونم این پستم رو می بینی یا نه اما بی بی جان رفت.. :((
پ.ن2: ممنون می شم برای شادی روح مادر بزرگم فاتحه ای قرائت کنید..






تاریخ : چهارشنبه 95/11/13 | 4:54 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى!

من را خودم از خودم ساخته‌ام...

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است...

تویى که تو از من می‌سازى آرزوها یا کمبودهایت هستند..

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان!

 






تاریخ : دوشنبه 95/2/20 | 11:48 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
آن روز غروب 
من از نور خالص آسمان بودم 
هی آوازت داده بودم بیا 
یک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی 
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد 
جز من کسی تُرا ندیده بود

سید علی صالحی





تاریخ : پنج شنبه 94/8/14 | 11:58 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

توی یک جمع نشسته بودم، بی‌حوصله بودم. مجله‌ای برداشتم ورق زدم،مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی،
یکی گفت: بلند بگو، ما هم کمک کنیم!
گفتم یک واژه‌ی سه حرفیه،که از همه چیز برتره ...
حاج آقا گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاج آقا پشت سر هم گفت: پول اگه نمی‌شه طلا، سکه !
گفتم: حاج آقا اینها نمی‌شه.
گفت: پس بنویس مال!
گفتم: حاج آقا بازم نمی‌شه ...
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمی‌شه 
دیدم ساکت شد 
مادر بزرگ پیر گفت: عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود، گفت: کار
محسن خندید و گفت: وام
یکی از آن میان بلند گفت: وقت
یکی گفت: آدم
دوباره یکی گفت: خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش. دریافتم، هرکس جدول زندگی خود را دارد. تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک واژه‌ی سه حرفی آن هم درست در نمی‌آید.
... 
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید سخن
ناشنوا بگوید نوا
نابینا بگوید نور

ومن هنوز در اندیشه‌ام

واژه‌ی سه حرفی جدول زندگی هر کداممان چه می تواند باشد ؟

"صادق هدایت"






تاریخ : پنج شنبه 94/7/2 | 12:19 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.