سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى!

من را خودم از خودم ساخته‌ام...

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است...

تویى که تو از من می‌سازى آرزوها یا کمبودهایت هستند..

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان!

 






تاریخ : دوشنبه 95/2/20 | 11:48 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
آن روز غروب 
من از نور خالص آسمان بودم 
هی آوازت داده بودم بیا 
یک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی 
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد 
جز من کسی تُرا ندیده بود

سید علی صالحی





تاریخ : پنج شنبه 94/8/14 | 11:58 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

توی یک جمع نشسته بودم، بی‌حوصله بودم. مجله‌ای برداشتم ورق زدم،مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی،
یکی گفت: بلند بگو، ما هم کمک کنیم!
گفتم یک واژه‌ی سه حرفیه،که از همه چیز برتره ...
حاج آقا گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاج آقا پشت سر هم گفت: پول اگه نمی‌شه طلا، سکه !
گفتم: حاج آقا اینها نمی‌شه.
گفت: پس بنویس مال!
گفتم: حاج آقا بازم نمی‌شه ...
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمی‌شه 
دیدم ساکت شد 
مادر بزرگ پیر گفت: عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود، گفت: کار
محسن خندید و گفت: وام
یکی از آن میان بلند گفت: وقت
یکی گفت: آدم
دوباره یکی گفت: خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش. دریافتم، هرکس جدول زندگی خود را دارد. تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک واژه‌ی سه حرفی آن هم درست در نمی‌آید.
... 
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید سخن
ناشنوا بگوید نوا
نابینا بگوید نور

ومن هنوز در اندیشه‌ام

واژه‌ی سه حرفی جدول زندگی هر کداممان چه می تواند باشد ؟

"صادق هدایت"






تاریخ : پنج شنبه 94/7/2 | 12:19 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

دادم داستان زندگی ام را 
برجسته کنند
تا شب ها
با کتاب تازه ای بخواب بروی
فصل به فصل جوانی ام را
ورق بزنی
و فراموش کنی
که روزگارت پشت کدام عینک دودی سیاه شد
فراموش کنی
که آبی چشم هایت
مدت هاست خاکستری شده
ورق بزن
نوک انگشت هایت که بسوزد
یعنی به فصل دردهایم رسیده ای
مثل قطاری که یک روز به مقصد می رسد
خطوط بریل را دنبال کن
حتما می فهمی
که سر نخ دردهایم
در چشم های شیشه ای توست... 






تاریخ : یکشنبه 94/5/18 | 11:36 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

وابستگی ، حس غریبی ست که ذره ذره...
وجودت را تسخیر می کند.

و ناگهان!

مثال ماهی کوچکی در اقیانوسی عظیم
سرگردان می شوی..

بی تاب..

گم می شوی در خود
و پیدا می شوی در او...

"قاصدک"






تاریخ : سه شنبه 93/11/28 | 3:33 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

http://uploadkon.ir/uploads/A_Rainy_Night_Bokeh_II_by_N1S.jpg

وقتی به کهکشان چشم هایت زل زدم ،

ستاره های احساست در آسمان نگاهم گم شد..

و تو تک ستاره ی راه عاشقی شدی...

و حالا نیستی!

از "نیستی" چه باک؟

وقتی دستانت با من نیست!

وقتی هرم نفس هایت همراه شب های زمستانی ام نیست...

وقتی حتی تپش های قلبت برای من نیست..

اینجا در این شب سرد بارانی

نبودنت هایت را نشانه می گذارم...

باشد که روزی نباشم!

آن روز مشق تنهایی ام را "تــ ـو" بنویس..

"قاصدک"

پی نوشت:
من می آیم .. تو رفتنی هستی...
تو می آیی و من باید بروم...
و تکرار این داستان
تمام زندگی من شده...






تاریخ : یکشنبه 93/11/26 | 8:38 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

دیروز داشتیم میرفتیم خرید که معین گفت: من کیک و شیرکاکائو میخوام!مؤدب

منم رفتم داخل یه سوپر مارکت و از تو  یخچالش یه دونه شیرکاکائو برداشتم اما شیرکاکائوش نی نداشت! منم از فروشنده یک نی گرفتم و زدیم بیرون...

وقتی به مرکز خرید رسیدیم یهو معین گفت من میخوام شیرکاکائوم رو بخورم.. اومدم نی رو بذارم داخلش که دیدم وااا!!!چرا جایی واسه نی نداره!!وااااای

بازحمت بسیارررررررررر شیر کاکائو رو باز کردیم و نی رو گذاشتیم داخلش،خسته کننده  اما معین هر چی تقلا می کرد شیرا نمیاد تو نی!!!! گفتیم شاید شیرش فاسد شده! اومدم تاریخ انقضاش رو بخونم که دیدم واییییییییی این که شیر  کاکائو نیست!!!خیلی خنده‌دار  خامه شکلاتیه خیلی خنده‌دار

من و حسین دو ساعت میخندیدم معین هم میگفت: واقعا که!! خنده نداره مامان گریه داره  ترسیدم بسه دیگه چقد می خندین .. ترسیدم خیلیییییییییی بامزه بود شوخی واقعا روحمون شاد شد. پوزخند

 






تاریخ : چهارشنبه 93/10/24 | 7:41 صبح | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

پاییز حزن انگیز ترین تراژدی عاشقانه ی  دنیاست .
وقتی برگ های زرد و سرخ اقاقیا
خود را عاشقانه به آغوش باد می سپارند .. 
می ریزند و می میرند..
و صدای خش خش شان
تمام رهگذران  را سرمست می کند...
و من منتظرم تا روزی،
دوباره با تو رهگذر همان "گذر" باشیم ..

پی نوشت: با دلارامی مرا خاطر خوش است..کز دلم یکباره برد آرام را

 http://sanjasms.ir/uploads/posts/2013-07/thumbs/1373983255_1347455869821452_large.jpg






تاریخ : شنبه 93/9/15 | 9:48 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

چند روز پیش توی جاده ماشین های آخرین مدلی رو می دیدم که از دور مثل ماشین های اسباب بازی خیلی کوچیک به نظر می رسیدن! همون ماشین هایی که شاید صاحبشون هر روز کلی باهاش کلاس میذارن.. گاهی عظمت دنیا چنان ما رو به وجد میاره که عظمت خالق همین دنیا رو از یاد می بریم،چون از نقطه ی دید ما خیلی خیلی فراتره.. خدایا بهم بصیرتی عنایت کن که همیشه  تو رو سرلوحه  ی همه ی اعمالم قرار بدم تا تو این دنیای حقیر ذره ای از وجود حقیقیم رو از یاد نبرم...


http://www.funpatogh.com/uploads/admin/5b9fdf5a444a29d172da5f8d5cbc2206Chalous_2.jpg







تاریخ : شنبه 93/8/17 | 10:31 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()

خدای خوبم  سلام... اشتباه نگرفتم!  ایندفه  حواسم بود مستقیم اومدم سراغ خودت... باهام قهری نه؟  میدونم که فراموش  کارم..میدونم که بی چشم و رو شدم .. میدونم که کمتر حواسم بهت بوده.. میدونم که گاهی گستاخی رو از حد گذروندم.. اما خودت میدونی که چقدر دوست دارم..اصلا خوبیش اینه که اصلا نیازی نیست چیزی رو بهت ثابت کنم .. تو خودت از دل من آگاهی .. خدایا اگه گاهی خطایی می کنم رو حساب نادونی و نفهمیدنم بذار.. این روزا بیش از پیش به حمایتت نیاز دارم ..دلم گرمه که تورو دارم.. منو  از وادی عفو و رحمتت  دور نکن..دستمو بگیر ..باز هم دستم رو بگیر... 






تاریخ : جمعه 93/8/16 | 11:49 عصر | نویسنده : قاصدک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.